دوباره اومدم
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم
میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند
تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم .
نه ستارست نه فرشته
اخه من ديگه مي دونم
دوره اين حرفا گذشته
مثل شيرين و نمي خوام
كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينه
ولي خسرو بشه يارش
مثل ليلا رو نمي خوام
واسه مجنون ناز بياره
بشكنه چينيش و اما
اخرش تنهاش بزاره
عشق و رو هوس نمي خوام
كه فقط يه لحظه باشه
از پي عشق زليخا
پشت يوسف پاره باشه
نمي خوام از پشت ابرا
يه فرشته باشه يارم
كه اگه يه وقت بخوامش
نتونه بياد سراقم
مثل حوا رو نمي خوام
كه تو عشقش حيله باشه
كه ادم با خوردن سيب
از خدا شرمنده باشه
نمي خوام كه همدم من
توي عشقش كم بياره
من براش ديوونه باشم
اون بگه دوسم نداره
اوني كه مي خوام من
نه ستارست نه فرشته
يكي هست مثل خودم
ولي اون اخر عشقه
اونم تویی نه کس دیگه
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی.
گریه شمع کجا؟
تو کجا با دل تنگ!
من که از اشک غریبانه چو دریا بودم
تو ندانی که چه تنها بودم
کاش میدانستی
شب میلاد عزیزت ای یار
من به اندازه چشمان همه مردم شهر
گریه کردم در خویش
نخواد و تو بگی آره ، .... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی ،
به محتاج تو محتاجی حرومه
تو همیشه هستی ،اما این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات مثل ماه سوت و کورم
نمی خوام وقتی تو هستی ، آدم آدمکاشم
چرا عادتم تو باشی ، می خوام عاشق تو باشم
تازه فهمیدم بجز تو
حرف هیچکی خوندنی نیست
آدما میان و میرن
هیچکی جز تو موندنی نسیت
من و از خودم رها کن ، تا دوباره جون بگیرم
خسته ام از این عقل خسته ، من می خوام جنون بگیرم
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره ، .... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی ،
به محتاج تو محتاجی حرومه












